<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مدیریت دولتی</title>
    <link>https://jipa.ut.ac.ir/</link>
    <description>مدیریت دولتی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>کیت احیای خط‌‌مشی‌‌های عمومی در ایران؛ طراحی سازوکار‌های اجتناب/کاهش پیامدهای ناخواسته</title>
      <link>https://jipa.ut.ac.ir/article_108865.html</link>
      <description>هدف: پیامدهای ناخواسته خط‌مشی‌های عمومی یکی از چالش‌های بنیادین حکمرانی در عصر حاضر به‌شمار می‌رود. پیچیدگی، عدم‌قطعیت و پویایی‌های محیط اجتماعی، همراه با محدودیت‌های شناختی انسان، موجب شده است که بسیاری از خط‌مشی‌ها، نه تنها مسائل را حل نکنند، بلکه خود به منبعی برای بحران‌های جدید بدل شوند. پژوهش حاضر با هدف طراحی &amp;amp;laquo;کیت احیای خط‌مشی‌های عمومی&amp;amp;raquo; در ایران، به بررسی و تبیین سازوکارهای اجتناب و کاهش پیامدهای ناخواسته پرداخته است. این کیت به‌مثابۀ چارچوبی مداخله‌ای و ابزارمحور، تلاش دارد خلأ موجود در ادبیات خط‌مشی‌گذاری را پُر کند و راه‌کارهایی عملی برای مدیریت ریسک‌های خط‌مشی ارائه دهد.&#13;
روش: روش تحقیق مبتنی بر رویکرد کیفی و تحلیل محتوا بوده است. داده‌ها از طریق مصاحبه با خط‌مشی‌گذاران ارشد ایران، با نمونه‌گیری هدفمند و قضاوتی گردآوری شد. برای اعتباربخشی به یافته‌ها، از راهبردهایی چون بازبینی مشارکت‌کنندگان، بررسی همکار و مثلث‌سازی داده‌ها استفاده شد. در نتیجه، ۴۷۶ کد اولیه استخراج و پس از پالایش، در قالب ۱۷ سازوکار، ۶ مقولۀ فرعی و ۲ مقولۀ اصلی دسته‌بندی شد. این سازوکارها در شش دستۀ کلی جای گرفتند: تطبیقی، ظرفیت‌سازی، انعطاف‌پذیری، جذبی، مشارکتی و رفتاری. چهار دستۀ نخست ماهیتی عینی ـ فرایندی دارند، در حالی که دو دستۀ آخر بیشتر به ابعاد ذهنی ـ رفتاری خط‌مشی‌گذاران مربوط می‌شوند.&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که پیامدهای ناخواسته، نه فقط نشئت‌گرفته از ضعف طراحی، بلکه محصول تعاملات پیچیده میان اهداف چندگانه، ارزش‌های ایدئولوژیک، منافع سازمانی و محدودیت‌های شناختی هستند. در این میان، سازوکارهای تطبیقی و ظرفیت‌سازی می‌توانند با افزایش توان نهادی و یادگیری سازمانی، تاب‌آوری خط‌مشی‌ها را ارتقا دهند. سازوکارهای انعطاف‌پذیری و جذبی نیز امکان اصلاح و بازگرداندن خط‌مشی‌ها به مسیر مطلوب را فراهم می‌کنند. در کنار آن، سازوکارهای مشارکتی و رفتاری با تقویت اعتماد اجتماعی و تغییر نگرش کنشگران، به کاهش مقاومت و مدیریت پیامدهای پیش‌بینی‌نشده کمک می‌کنند.&#13;
نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر بر ضرورت مفهوم‌پردازی و نظریه‌پردازی نظام‌مند در حوزۀ پیامدهای ناخواسته تأکید دارد. مرور ادبیات نشان می‌دهد که بخش عمدۀ مطالعات پیشین، به بررسی موردی بسنده کرده‌اند و به طراحی ابزارهای جامع کمتر پرداخته‌اند. در مقابل، کیت احیای خط‌مشی‌های عمومی با ترکیب ابزارهای تشخیصی، پیشگیرانه، اصلاحی و یادگیری، رویکردی یکپارچه ارائه می‌دهد. این کیت نه تنها به شناسایی الگوهای بروز پیامدهای ناخواسته کمک می‌کند، بلکه امکان پیشگیری از شکل‌گیری آن‌ها، اصلاح پس از وقوع و یادگیری نهادی برای جلوگیری از تکرار خطا را فراهم می‌سازد. نتیجه‌گیری اصلی پژوهش آن است که حکمرانی خوب، فقط با نیت خیر و اهداف عالی تحقق نمی‌یابد، بلکه به توجه جدی به پیامدهای پنهان و پیچیدۀ اجرای خط‌مشی‌ها نیازمند است. کیت احیای خط‌مشی‌های عمومی، می‌تواند به‌مثابۀ ابزاری راهبردی، خط‌مشی‌گذاران را در انتخاب ترکیب مناسب سازوکارها یاری دهد و با افزایش تاب‌آوری و انعطاف‌پذیری، زمینۀ حکمرانی اثربخش‌تر را فراهم آورد. بدین ترتیب، این مطالعه گامی در جهت پُرکردن خلأ نظری و عملی موجود در نظام خط‌مشی‌گذاری ایران برداشته و چشم‌اندازی نو برای مدیریت پیامدهای ناخواسته ترسیم کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر رهبری فراگیر بر اشتیاق کاری کارکنان با میانجیگری وضعیت روان‌شناختی و حمایت سازمانی ادراک شده: مورد مطالعه شهرداری تهران</title>
      <link>https://jipa.ut.ac.ir/article_108866.html</link>
      <description>هدف: رهبری فراگیر در سال‌های اخیر، به‌عنوان یکی از سبک‌های مؤثر رهبری در ارتقای نگرش‌ها و پیامدهای مثبت کارکنان، به‌ویژه اشتیاق کاری، در کانون توجه قرار گرفته است. در سازمان‌های بخش عمومی که اغلب با ساختارهای رسمی، بوروکراتیک و محدودیت‌های تصمیم‌گیری مواجهند، شناخت چگونگی اثرگذاری رهبری فراگیر بر اشتیاق کاری کارکنان اهمیت ویژه‌ای دارد. با وجود شواهد و مطالعات موجود دربارۀ پیامدهای مثبت رهبری فراگیر، سازوکارهای روان‌شناختی تبیین‌کنندۀ این رابطه، به‌ویژه در بستر سازمان‌های دولتی و عمومی، هنوز به‌طور کامل تبیین نشده است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر رهبری فراگیر بر اشتیاق کاری کارکنان با تأکید بر نقش میانجی وضعیت روان‌شناختی و حمایت سازمانی ادراک‌شده و نقش تعدیل‌کنندۀ رضایت کلی از رهبر است.روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی ـ پیمایشی و تحلیلی است. جامعۀ آماری پژوهش را کارکنان واحدهای تابعه شهرداری تهران تشکیل می‌دهد. داده‌ها برای متغیرهای مستقل، وابسته و میانجی از طریق پرسش‌نامه‌های استاندارد و با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای دومرحله‌ای از ۳۸۶ نفر گردآوری شد. همچنین، برای تفکیک گروه‌ها به دو گروه بسیار راضی و ناراضی از رهبر، از نتایج نظرسنجی‌ها و مصاحبه استفاده شده است. برای آزمون مدل مفهومی و فرضیه‌های پژوهش، از روش مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) و همچنین، برای مقایسۀ نقش میانجیگری تعدیل‌شده، از روش مقایسۀ چندگروهی (MGA) در نرم‌افزار اسمارت پی‌ال‌اس استفاده شد.یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که رهبری فراگیر، بر اشتیاق کاری کارکنان تأثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین نتایج حاکی از آن است که وضعیت روان‌شناختی و حمایت سازمانی ادراک‌شده، به‌طور معناداری رابطۀ بین رهبری فراگیر و اشتیاق کاری را میانجیگری می‌کنند. این نتایج بیانگر آن است که رهبری فراگیر، از طریق تقویت تجربه‌های روان‌شناختی مثبت و افزایش ادراک حمایت سازمانی، در ارتقای اشتیاق کاری کارکنان نقش مهمی ایفا می‌کند. افزون‌براین، تحلیل میانجیگری تعدیل‌شده نشان داد که اثر غیرمستقیم رهبری فراگیر بر اشتیاق کاری، از مسیر حمایت سازمانی ادراک‌شده برای کارکنانی که رضایت بیشتری از رهبر دارند، به‌طور معناداری نسبت به گروه مخالف قوی‌تر است.نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر با تمرکز بر سازوکارهای روان‌شناختی و اجتماعی اثرگذاری رهبری فراگیر، به توسعۀ ادبیات رهبری و اشتیاق کاری در بخش عمومی ایران یاری می‌رساند. یافته‌ها نشان داد که رهبری فراگیر، علاوه‌بر اثر مستقیم، از طریق بهبود وضعیت روان‌شناختی و افزایش حمایت سازمانی ادراک‌شده، به‌طور معنا‌داری اشتیاق کاری کارکنان را تقویت می‌کند. این نتایج تأکید می‌کند که وجود محیطی معنادار، ایمن، عادلانه و حمایتگر شرط اساسی برای انتقال اثربخشی رهبری فراگیر به پیامدهای رفتاری و نگرشی کارکنان است. از منظر کاربردی، پژوهش ضرورت توسعۀ شایستگی‌های رهبری فراگیر در میان مدیران سازمان‌های دولتی را برجسته می‌سازد تا با تقویت اعتماد، عدالت، مشارکت، پاسخ‌گویی و یادگیری سازمانی، زمینۀ ارتقای اشتیاق کاری، بهبود عملکرد و افزایش پایداری انگیزشی در نهادهای عمومی فراهم شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از متولی‌گری منفرد تا راهبری شبکه‌‌ای: ارائۀ الگوی حکمرانی اشتغال در ایران بر پایۀ تحلیل بازیگران و روابط نهادی</title>
      <link>https://jipa.ut.ac.ir/article_108867.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف ارائۀ الگویی بومی برای حکمرانی شبکه‌ای اشتغال در ایران و تبیین جایگاه راهبردی بازیگران، روابط قدرت و وابستگی، ظرفیت همگرایی و سازوکارهای هماهنگی میان آنان اجرا شده است. مسئلۀ اصلی پژوهش آن است که اشتغال، برخلاف رویکردهای متولی‌محور، حاصل عملکرد یک سازمان یا اجرای یک سیاست منفرد نیست، بلکه از تعامل مجموعه‌ای از بازیگران و زیرشبکه‌های اقتصادی، سیاسی، بودجه‌ای، تولیدی، تجاری، آموزشی، اجتماعی و زیرساختی شکل می‌گیرد.روش: پژوهش از نظر هدف، کاربردی ـ توسعه‌ای و از نظر طرح، آمیختۀ اکتشافی چندمرحله‌ای با تقدم مراحل کیفی است. داده‌ها با استفاده از مرور نظام‌مند مطالعات، تحلیل اسناد بالادستی، قوانین و مقررات، روش دلفی و پرسش‌نامۀ ساختاریافته خبرگانی گردآوری شدند. مشارکت‌کنندگان ۱۷ نفر از مدیران، سیاست‌گذاران، کارشناسان اجرایی و صاحب‌نظران حوزه‌های اشتغال، بازار کار، برنامه‌ریزی اقتصادی و حکمرانی عمومی بودند که با روش نمونه‌گیری هدفمند و گلولۀ ‌برفی انتخاب شدند. فهرست اولیه حوزه‌ها، بازیگران و اهداف شبکه، در دو دور دلفی پالایش و اعتباربخشی شد؛ سپس برای تحلیل میزان اثرگذاری و اثرپذیری مستقیم و غیرمستقیم، قدرت نسبی بازیگران، مواضع آنان نسبت به اهداف و ظرفیت همگرایی و ائتلاف، از روش تحلیل راهبردی بازیگران مکتور استفاده شد. در مرحلۀ نهایی، یافته‌های حاصل از تحلیل مکتور با شواهد نظری، اسنادی و خبرگانی تلفیق شدند.یافته‌ها: شبکۀ حکمرانی اشتغال ایران از ۱۲ زیرشبکۀ نهادی تشکیل شده است و بازیگران آن از نظر موقعیت راهبردی، در چهار گروه محرک، متصل، وابسته و کم‌تعامل قرار می‌گیرند. زیرشبکه‌های امنیتی ـ سیاسی و مقابله با قاچاق و درآمد و بودجه در موقعیت محرک قرار دارند و از توان بیشتری برای جهت‌دهی به سایر اجزای شبکه برخوردارند. زیرشبکه‌های سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی شبکۀ اشتغال، اقتصادی، بازرگانی، سرمایه‌گذاری و تولید و خدمات در موقعیت متصل و واسط قرار گرفته‌اند و می‌توانند آثار حوزه‌های محرک را به سایر بخش‌های شبکه منتقل یا تقویت کنند. زیرشبکه‌های مدیریت منابع و بهره‌وری و زیرساخت عمرانی و فنی در موقعیت کم‌تعامل و زیرشبکه‌های آموزش، پژوهش و نوآوری، کارگر، کارفرما و دولت و اجتماعی ـ فرهنگی در موقعیت وابسته قرار دارند. تحلیل مواضع بازیگران نیز نشان داد هر دوازده زیرشبکه نسبت به اهداف کلان اشتغال موضعی مثبت دارند؛ اما سطح بسیج راهبردی آنان یکسان نیست. این وضعیت بیانگر فاصله میان همگرایی هنجاری در سطح اهداف و هماهنگی اجرایی در سطح تخصیص منابع، پذیرش مسئولیت و تغییر رویه‌های سازمانی است. همچنین، تحلیل همگرایی‌ها از شکل‌گیری ائتلاف‌های بالقوه امنیتی ـ اقتصادی ـ بودجه‌ای و اقتصادی ـ تولیدی حکایت داشت. بر پایۀ تلفیق یافته‌ها، الگویی شش‌لایه شامل ماهیت و زمینه مسئله، حوزه‌های اثرگذار، بازیگران و زیرشبکه‌ها، روابط قدرت و وابستگی، سازوکارهای حکمرانی و پیامدهای مورد انتظار ارائه شد. سازوکارهای اصلی این الگو عبارت‌اند از: راهبری شبکه، هماهنگی افقی و عمودی، تقسیم کار نهادی، نظام داده و پایش مشترک، پاسخ‌گویی شبکه‌ای، مدیریت تعارض، مشارکت نهادمند ذی‌نفعان و یادگیری سیاستی.نتیجه‌گیری: مسئولیت رسمی اشتغال با قدرت واقعی و منابع در اختیار بازیگران شبکه هم‌تراز نیست؛ بنابراین مسئلۀ اصلی نظام اشتغال نه فقدان یک متولی رسمی، بلکه ضعف در تنظیم روابط میان بازیگرانی است که منابع، اختیارات و ابزارهای تعیین‌کننده اشتغال را در اختیار دارند. گذار از منطق دستگاه‌محور به حکمرانی شبکه‌ای، مستلزم بازتعریف نقش شورای عالی اشتغال به‌عنوان هستۀ راهبری فرابخشی، هم‌ترازسازی مسئولیت با اختیار و منابع، تقویت مشارکت بازیگران اثرپذیر و ایجاد سازوکارهای مشترک پاسخ‌گویی، پایش و یادگیری است. تحقق این الزامات می‌تواند زمینۀ ارتقای اشتغال پایدار، باکیفیت و متوازن را فراهم سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راه‌کارهای کاهش سوگیری شناختی در به‌‌کارگیری هوش مصنوعی، به‌منظور جذب و استخدام منابع انسانی</title>
      <link>https://jipa.ut.ac.ir/article_108868.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین راه‌کارهای کاهش سوگیری شناختی برای به‌کارگیری هوش مصنوعی در فرایند جذب و استخدام منابع انسانی انجام شد. گسترش کاربرد سامانه‌های هوشمند در مدیریت منابع انسانی، استفاده از الگوریتم‌ها را در غربالگری رزومه‌ها، تحلیل شایستگی‌ها، رتبه‌بندی متقاضیان و پشتیبانی از تصمیم‌های استخدامی افزایش داده است. این سامانه‌ها در صورت طراحی و استفادۀ مناسب می‌توانند سرعت، یکپارچگی و قابلیت پیگیری تصمیم‌ها را ارتقا دهند؛ با این‌حال، اتکای آن‌ها به داده‌های تاریخی، شاخص‌های جانشین، معیارهای مبهم و قضاوت‌های انسانی سوگیرانه، خطر بازتولید یا تشدید نابرابری‌ها را به همراه دارد. افزون‌براین، سوگیری‌های شناختی تصمیم‌گیران در انتخاب داده‌ها، تفسیر خروجی‌های مدل و تأیید توصیه‌های الگوریتمی، می‌تواند عدالت فرایند استخدام را مخدوش کند. از این ‌رو، مسئلۀ اصلی پژوهش، شناسایی سازوکارهای انسانی، داده‌ای، الگوریتمی و سازمانی برای کاهش سوگیری شناختی در استخدام مبتنی‌بر هوش مصنوعی بود.روش: پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون انجام شد. داده‌ها از طریق ۱۲ مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته با خبرگان منابع انسانی، متخصصان فناوری و افراد آشنا با طراحی یا به‌کارگیری سامانه‌های هوشمند در سازمان‌های ایرانی گردآوری شد. مشارکت‌کنندگان با نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند و مصاحبه‌ها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. پس از پیاده‌سازی مصاحبه‌ها، داده‌ها بارها مطالعه و واحدهای معنایی مرتبط با منشأها، نمودها و راه‌کارهای کنترل سوگیری شناسایی شد. سپس، کدگذاری اولیه، استخراج مضامین پایه، مقایسه و ادغام کدهای مشابه، سازمان‌دهی مضامین و شکل‌دهی مضامین فراگیر انجام گرفت. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار مکس‌کیودا نسخۀ ۲۰ انجام شد. به‌منظور تقویت اعتبار تحلیل، بازبینی مستمر کدها، رجوع مکرر به داده‌های خام، مقایسه دیدگاه مشارکت‌کنندگان و بررسی انسجام میان مضامین صورت گرفت. برایند فرایند تحلیل به استخراج ۱۳۰ مضمون پایه، ۱۸ مضمون سازمان‌دهنده و ۶ مضمون فراگیر منتهی شد.یافته‌ها: ساختار نهایی مضامین نشان داد که راه‌کارهای کاهش سوگیری شناختی در استخدام هوشمند، در شش محور اصلی ‌تبیین می‌شود: یکپارچه‌سازی تصمیم‌گیری تعاملی انسان و سامانه‌های هوشمند، استانداردسازی فرایندهای ارزیابی انسان‌محور، شفافیت و توضیح‌پذیری سامانه‌های هوشمند، نظارت و اعتبارسنجی الگوریتمی، شناسایی و کاهش کمّی سوگیری‌های داده‌ای و استقرار پروتکل‌های اخلاقی و عملیاتی سامانه‌های هوشمند. یافته‌ها بیانگر آن است که مداخلۀ انسانی تنها زمانی به کاهش سوگیری منجر می‌شود که نقش انسان به تأیید صوری پیشنهاد الگوریتم محدود نشود، بلکه شامل ارزیابی انتقادی خروجی، امکان بازبینی تصمیم، ثبت مستند دلایل رد یا پذیرش و پذیرش مسئولیت نهایی باشد. همچنین، استانداردسازی شاخص‌های شایستگی، آموزش و بازآموزی شناختی ارزیابان، کنترل کیفیت و نمایندگی داده‌های استخدامی، سنجش تفاوت نتایج میان گروه‌های متقاضی، پایش مستمر عملکرد مدل و ممیزی مستقل، از اقدامات مؤثر شناخته شد. توضیح‌پذیری منطق تصمیم سامانه و پیش‌بینی سازوکار اعتراض متقاضیان نیز اعتمادپذیری و پاسخ‌گویی فرایند را تقویت می‌کند.نتیجه‌گیری: سوگیری در جذب و استخدام مبتنی‌بر هوش مصنوعی، پدیده‌ای چندبُعدی است که از درهم‌تنیدگی انسان، داده، الگوریتم و ساختارهای سازمانی پدید می‌آید. بنابراین، مدیریت آن فقط با اصلاح فنی مدل یا حذف متغیرهای حساس محقق نمی‌شود، بلکه به رویکردی جامعۀ مادی نیاز دارد که انسان و فناوری را در شبکه‌ای تعاملی و تصمیم‌ساز تحلیل کند. استقرار کنترل انسانی معنادار، استانداردسازی قضاوت‌ها، ارتقای کیفیت داده‌ها، شفافیت و اعتبارسنجی سامانه‌ها، ممیزی دوره‌ای و تدوین پروتکل‌های اخلاقی و عملیاتی، می‌تواند عدالت استخدامی، اعتماد متقاضیان و پاسخ‌گویی سازمانی را ارتقا دهد و زمینۀ حکمرانی مسئولانه هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی ایران را فراهم سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت‌‌بندی عوامل کلیدی آمادگی سازمانی برای کاربست هوش مصنوعی در فرایندهای منابع انسانی</title>
      <link>https://jipa.ut.ac.ir/article_108869.html</link>
      <description>هدف: یکی از چالش‌های مهم در کاربست هوش مصنوعی، میزان آمادگی کاربران و سازمان‌هاست. در صورتی که از عوامل کلیدی تأثیرگذار در کاربست هوش مصنوعی شناخت دقیقی وجود نداشته باشد، استقرار فناوری‌های تحول‌آفرین با موانع جدی روبه‌رو خواهد شد. این پژوهش با هدف شناسایی و اولویت‌بندی عوامل کلیدی آمادگی سازمانی در کاربست هوش مصنوعی در فرایندهای منابع انسانی انجام شده است.&#13;
روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی است. در مرحلۀ نخست، با بررسی و مرور نظام‌مند ادبیات پژوهش، عوامل اولیۀ مؤثر بر آمادگی سازمان برای کاربست هوش مصنوعی در فرایندهای منابع انسانی استخراج شد. سپس برای اولویت‌بندی این عوامل، از روش تصمیم‌گیری چندمعیارۀ بهترین بدترین بهره برده شد. جامعۀ آماری، ۱۵ نفر از کارکنان واحد منابع انسانی مرتبط در حوزۀ مدیریت منابع انسانی هوشمند و فناوری‌های تحول‌آفرین بود.&#13;
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد که ۱۲ عامل کلیدی بر آمادگی در کاربست هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی تأثیرگذار است. یافته‌ها نشان داد که آمادگی مدیریت، شامل تعهد، حمایت و مشارکت فعال مدیران ارشد، مهم‌ترین عامل در پذیرش هوش مصنوعی است. پس از آن، آمادگی راهبردی و آمادگی نیروی انسانی قرار دارند که بیانگر اهمیت هم‌راستایی اهداف هوش مصنوعی با راهبردهای سازمان و همچنین برخورداری از دانش، مهارت و قابلیت‌های انسانی لازم برای بهره‌برداری از این فناوری است. آمادگی فناورانه، داده‌ای و اخلاقی نیز از عوامل تأثیرگذار شناخته شدند که در ایجاد زیرساخت‌های فنی، دسترسی به داده‌های باکیفیت و رعایت ملاحظات اخلاقی در استفاده از هوش مصنوعی نقش مهمی ایفا می‌کنند. در مقابل، آمادگی اعتماد و آمادگی نهادی و حاکمیتی، کمترین اولویت را در میان عوامل شناسایی‌شده کسب کردند.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد که موفقیت پذیرش و کاربست هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی، بیش از هر چیز به عوامل درون‌سازمانی وابسته است. تعهد و حمایت مدیریت، تدوین راهبردهای مشخص، توسعۀ مهارت‌های نیروی انسانی، تقویت قابلیت‌های فناورانه و بهبود کیفیت و حاکمیت داده‌ها، مهم‌ترین پیش‌نیازهای موفقیت در این زمینه محسوب می‌شوند. عوامل نهادی، قانونی و محیطی نیز در پذیرش هوش مصنوعی نقش دارند؛ اما اثرگذاری آن‌ها در مقایسه با عوامل مدیریتی، راهبردی و انسانی کمتر است. این یافته‌ها می‌تواند راهنمایی کاربردی برای مدیران منابع انسانی در برنامه‌ریزی، اولویت‌بندی سرمایه‌گذاری‌ها و استقرار اثربخش فناوری‌های مبتنی بر هوش مصنوعی در سازمان‌ها فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل جامع خدمات تأمین اجتماعی هوشمند در ایران: درس‌آموخته‌هایی از الگوبرداری نظام‌مند تجارب استونی، فنلاند، سنگاپور و ترکیه</title>
      <link>https://jipa.ut.ac.ir/article_108870.html</link>
      <description>هدف: تحول دیجیتال در نظام‌های تأمین اجتماعی به یکی از ارکان اصلی دولت‌های نوین تبدیل شده است. نظام تأمین اجتماعی ایران با چالش‌هایی چون بوروکراسی سنگین، جزیره‌ای بودن داده‌ها، ضعف در حکمرانی داده‌محور و ناهماهنگی نهادی مواجه است. هدف اصلی این پژوهش، طراحی مدل جامع و بومی خدمات تأمین اجتماعی هوشمند برای ایران با بهره‌گیری از تجارب موفق بین‌المللی است.&#13;
روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد الگوبرداری نظام‌مند بر اساس مدل کمپ، ۱۹۸۹ و مدل فرایندی (APQC) است. برای استخراج ابعاد و مؤلفه‌های اصلی، از روش فراترکیب استفاده شد. پس از جست‌وجوی نظام‌مند در پایگاه‌های معتبر، ۴۲ منبع (۲۸ منبع بین‌المللی و ۱۴ منبع داخلی) در بازۀ زمانی ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵ انتخاب و با استفاده از کدگذاری سه مرحله‌ای تحلیل شد. کشورهای مرجع برای الگوبرداری بر اساس معیارهای علمی، به ۴ کشور تقلیل یافتند: استونی (الگوی یکپارچگی داده)، فنلاند (الگوی حکمرانی رفاه دیجیتال)، سنگاپور (الگوی تجربه کاربرمحور) و ترکیه (کشور در حال توسعه با شباهت ساختاری به ایران).&#13;
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که خدمات تأمین اجتماعی هوشمند در کشورهای موفق، بر سه بُعد بنیادین استوار است: 1. فناوری و داده‌محوری (شامل یکپارچگی داده‌ها، شناسۀ دیجیتال، معماری داده متمرکز و امنیت اطلاعات)؛ 2. حکمرانی شبکه‌ای و یکپارچگی نهادی (شامل تصمیم‌گیری مبتنی بر داده، نهاد هماهنگ‌کننده بین سازمانی، پاسخ‌گویی و شفافیت و توانمندسازی کارکنان)؛ 3. عدالت و شمول اجتماعی هوشمند (شامل طراحی خدمات کاربرمحور، خدمات پیش‌فعال، دسترس‌پذیری برای همه گروه‌ها و حمایت هدفمند داده‌محور). تحلیل تطبیقی وضعیت ایران نشان داد که این کشور در هر سه بُعد با شکاف معناداری مواجه است، این شکاف‌ها عبارت‌اند از: جزیره‌ای بودن داده‌ها، نبود نهاد هماهنگ‌کننده بین سازمانی، ضعف در خط‌مشی‌گذاری مبتنی بر شواهد و کمبود مهارت‌های دیجیتال در میان کارکنان از مهم‌ترین موانع هوشمندسازی. &#13;
نتیجه‌گیری: تحقق تأمین اجتماعی هوشمند در ایران، به سه تحول بنیادین نیازمند است: تحول نهادی (گذار از مدل بوروکراتیک به حکمرانی داده‌محور)، تحول فناورانه (یکپارچه‌سازی داده‌ها و بهره‌گیری از فناوری‌های نو) و تحول فرهنگی ـ انسانی (ارتقای سواد دیجیتال و ایجاد فرهنگ سازمانی نوآور). پیشنهادهای اجرایی پژوهش در سه بازه زمانی کوتاه‌مدت (تدوین نقشه ملی تحول دیجیتال، ایجاد واحد نوآوری، تصویب سند حکمرانی داده‌ها)، میان‌مدت (استقرار پلتفرم یکپارچه خدمات اجتماعی، طراحی نظام شناسه اجتماعی واحد، آموزش کارکنان) و بلندمدت (بهره‌گیری از هوش مصنوعی و سامانه‌های پیش‌بینی‌گر، ایجاد شبکه نوآوری باز رفاه دیجیتال) دسته‌بندی شده‌اند. مدل پیشنهادی این پژوهش می‌تواند چارچوبی عملیاتی برای سیاست‌گذاران و مدیران نظام تأمین اجتماعی ایران در مسیر گذار به خدمات هوشمند فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی ساختاری مدیریت منابع انسانی مبتنی بر هوش مصنوعی مسئولانه و پیامدهای آن بر شکوفایی کارکنان</title>
      <link>https://jipa.ut.ac.ir/article_108871.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی، تبیین و مدل‌سازی روابط ساختاری و سلسله‌مراتبی میان مؤلفه‌های مدیریت منابع انسانی مبتنی بر هوش مصنوعی مسئولانه و پیامدهای آن بر شکوفایی کارکنان در بستر سازمان‌های دیجیتال انجام شد. مسئلۀ اصلی پژوهش این است که با ورود پُرشتاب الگوریتم‌ها و سامانه‌های تصمیم‌یار هوشمند به قلمرو مدیریت منابع انسانی، بخش عمده‌ای از سازمان‌ها، فقط بر کارایی فنی، سرعت و کاهش هزینه‌های عملیاتی متمرکز شده و از ابعاد اخلاقی و پیامدهای انسانی این فناوری‌ها غفلت ورزیده‌اند. این مطالعه به‌دنبال آن است تا نشان دهد که چگونه اصولی مانند شفافیت الگوریتمی، پاسخ‌گویی، عدالت، حریم خصوصی و امنیت روان‌شناختی، می‌توانند در تعامل انسان ـ ماشین، به ارتقای تجربۀ مثبت کاری و عملکرد بهینۀ کارکنان منجر شوند. در واقع، این پژوهش تلاش می‌کند تا نحوۀ انتقال اصول اخلاقی و فنی هوش مصنوعی به پیامدهای روان‌شناختی و رفتاری کارکنان را تبیین کند و با ارائۀ چارچوبی منسجم، به پُرکردن شکاف نظری موجود میان اصول انتزاعی هوش مصنوعی مسئولانه و مدیریت منابع انسانی پایدار یاری دهد. روش: این پژوهش از نظر جهت‌گیری کاربردی و از نظر استراتژی اجرا، با رویکرد آمیخته اکتشافی ـ تبیینی (متوالی) در قالب پارادایم پراگماتیسم انجام شد. در مرحلۀ کیفی، به‌منظور استخراج مؤلفه‌ها و ابعاد اولیه، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۷ نفر از خبرگان دوحوزه‌ای (متخصصان مدیریت منابع انسانی و متخصصان هوش مصنوعی و تحول دیجیتال) که به‌روش نمونه‌گیری هدفمند معیارمحور و گلولۀ برفی انتخاب شده بودند، انجام گرفت. تحلیل داده‌های کیفی با استفاده از روش تحلیل مضمون تأملی انجام شد. در مرحلۀ دوم (کمی)، برای کشف روابط ساختاریافته و سطح‌بندی مؤلفه‌ها، تکنیک مدل‌سازی ساختاری تفسیری به‌کار گرفته شد. ابعاد و مضامین استخراج‌شده از مرحلۀ کیفی، پیش از ورود به ماتریس خودتعاملی ساختاری، در پنل خبرگان بار دیگر ارزیابی و تأیید شدند تا از عدم تحمیل پیش‌فرض‌های پژوهشگر اطمینان حاصل شود. همچنین تحلیل‌ها با تکیه بر نظریۀ سیستم‌های اجتماعی ـ فنی صورت گرفت تا پیوند میان زیرسیستم فنی (الگوریتم‌ها و زیرساخت‌ها) و زیرسیستم اجتماعی (انسان‌ها و تعاملات سازمانی) در استقرار هوش مصنوعی مسئولانه مشخص شود.یافته‌ها: یافته‌های بخش کیفی نشان‌دهندۀ شناسایی ۱۵ مضمون فرعی در قالب ابعاد هوش مصنوعی مسئولانه و شکوفایی کارکنان بود. نتایج حاصل از تحلیل ساختاری تفسیری نشان داد که استقرار هوش مصنوعی مسئولانه در فرایندهای منابع انسانی، نه یک مداخلۀ تک‌بعدی فناورانه، بلکه فرایندی چندلایه و سیستماتیک است که در ۸ سطح سلسله‌مراتبی سازمان‌دهی می‌شود. در لایه‌های زیرین و ریشه‌ای مدل (سطوح حاکمیتی و فنی)، متغیرهایی مانند خط‌مشی‌گذاری اخلاقی، زیرساخت‌های داده‌ای و طراحی الگوریتمی منصفانه قرار دارند که به‌عنوان محرک‌های اصلی عمل می‌کنند. این متغیرها در لایه‌های میانی (زیرسیستم اجتماعی ـ روان‌شناختی) از طریق تقویت اعتماد سازمانی، ادراک عدالت رویه‌ای و کاهش ریسک‌های اخلاقی، بر لایه‌های بالایی اثر می‌گذارند. در نهایت، در بالاترین سطح مدل (زیرسیستم پیامدی)، شکوفایی کارکنان در قالب سازه‌هایی چون معنا در کار، درگیری فعال، رشد فردی و عملکرد بهینه محقق می‌شود. یافته‌ها مؤید آن است که مؤلفه‌های اجتماعی و اخلاقی، در انتقال اثرهای قابلیت‌های فنی به پیامدهای انسانی نقش کلیدی و واسطه‌ای ایفا می‌کنند.نتیجه‌گیری: این پژوهش با ارائۀ یک مدل ساختاری ـ تفسیری سه‌لایه (حاکمیتی ـ فنی، اجتماعی ـ روان‌شناختی و پیامدی)، خلأ موجود در ادبیات هوش مصنوعی مسئولانه و مدیریت منابع انسانی را پوشش می‌دهد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که موفقیت و پایداری فناوری‌های هوشمند در سازمان‌ها، مستلزم هم‌راستایی و بهینه‌سازی مشترک زیرسیستم‌های فنی و اجتماعی است. بدون توجه به نیازهای روان‌شناختی و اخلاقی کارکنان، پیاده‌سازی هوش مصنوعی می‌تواند به کاهش تعهد و احساس بیگانگی شغلی منجر شود. مدل پیشنهادی این پژوهش، به‌عنوان یک نقشه راهبردی، می‌تواند توسط سیاست‌گذاران سازمانی، مدیران منابع انسانی و توسعه‌دهندگان سیستم‌های هوشمند برای طراحی راه‌کارهای فناورانۀ انسان‌محور و ارتقای شکوفایی منابع انسانی در عصر تحول دیجیتال استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی نظریه‌های جبران خدمات مبتنی بر اقتصاد رفتاری: کاربرد فرانظریه</title>
      <link>https://jipa.ut.ac.ir/article_104156.html</link>
      <description>هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تحلیل نظریه‌های اقتصاد رفتاری مرتبط با جبران خدمات در محیط‌های کاری است؛ به‌گونه‌ای که بتوان از طریق واکاوی دقیق این نظریات، مبانی، مفروضات و اصول مناسبی برای طراحی نظام‌های جبران خدمات مبتنی بر اقتصاد رفتاری استخراج کرد. رویکرد نظری این پژوهش مبتنی بر روش فرانظریه است که به عنوان یک راهبرد فرامطالعه، امکان بررسی ساختاری و محتوایی نظریه‌ها را فراهم می‌سازد. در این مطالعه، از روش مرور نظام‌مند منابع علمی برای جمع‌آوری داده‌ها استفاده شده و جامعه آماری شامل کلیه مطالعات علمی مرتبط با موضوع، اعم از فارسی و انگلیسی، بدون محدودیت زمانی و از پایگاه‌های علمی معتبر انتخاب شده است. از میان ۹۷۰ منبع بررسی‌شده، در نهایت ۱۲ پژوهش معتبر به عنوان نمونه نهایی برای تحلیل انتخاب گردید. بر اساس پیشینه پژوهش و با توجه به چارچوب فرانظریه، سه متغیر کلیدی شامل ساختار نظریه‌ها، زمینه شکل‌گیری آن‌ها و محتوای مفهومی به عنوان محور تحلیل در نظر گرفته شد. یافته‌های حاصل از این تحلیل نشان می‌دهد که استفاده از رویکرد اقتصاد رفتاری می‌تواند منجر به طراحی مدلی از جبران خدمات شود که واقع‌گرایانه‌تر، انسانی‌تر، و اثربخش‌تر از مدل‌های رایج مبتنی بر اقتصاد نئوکلاسیک باشد. برخلاف فرضیات عقلانیت کامل و انگیزش صرفاً مالی در نظریات سنتی، مدل پیشنهادی مبتنی بر اقتصاد رفتاری به عواملی چون زیان‌گریزی، اثر ازدحام انگیزشی، حسابداری ذهنی، ادراک عدالت، تنزیل زمانی، نقطه مرجع و تلنگر توجه دارد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که نظام جبران خدمات اثربخش، نظامی است که ضمن توجه به نوع شغل (ساده یا پیچیده)، ترکیبی متعادل از پاداش‌های مالی و غیرمالی ارائه دهد. در این مدل، پاداش‌ها باید متناسب با ویژگی‌های فردی و شناختی کارکنان طراحی شوند و استفاده از پاداش‌های اجتماعی، تجربه‌ای، و ملموس در کنار پاداش‌های نقدی مورد تأکید قرار گیرد. همچنین طراحی زمان‌بندی پرداخت‌ها با بهره‌گیری از مفاهیم مربوط به تنزیل زمانی، به‌ویژه استفاده از پرداخت‌های تدریجی و متناوب به جای پرداخت‌های یکجا، نقش مهمی در افزایش انگیزه کارکنان دارد. رعایت اصل شفافیت، ارائه گزارش‌های شخصی‌سازی‌شده از پاداش‌ها، و حذف عوامل تصادفی در پرداخت‌ها، از دیگر مولفه‌های کلیدی در افزایش اعتماد به نظام پرداخت محسوب می‌شوند. مدل پیشنهادی همچنین بر عدالت توزیعی، رویه‌ای و تعاملی به عنوان ارکان اصلی طراحی جبران خدمات تأکید می‌کند. در این چارچوب، اصل برابری، تناسب پاداش با عملکرد و رعایت شأن و کرامت انسانی در تعاملات سازمانی از الزامات اساسی محسوب می‌شوند. توجه به عاملیت کارکنان از طریق فراهم‌کردن گزینه‌های متنوع در انتخاب پاداش، انعطاف‌پذیری در وظایف، و مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها، از دیگر ویژگی‌های مدل پیشنهادی است که به افزایش رضایت و تعهد سازمانی کمک می‌کند. در نهایت، ابزار تلنگر در این مدل به‌عنوان مکانیسمی برای هدایت تصمیم‌گیری‌های کارکنان بدون اعمال اجبار به کار گرفته شده است؛ از جمله از طریق طراحی پیش‌فرض‌های هوشمند، چارچوب‌بندی پیام‌های انگیزشی، و استفاده از بازخوردهای متوالی. این مطالعه نشان می‌دهد که ترکیب بینش‌های اقتصاد رفتاری با دانش مدیریت منابع انسانی می‌تواند مسیر نوینی برای طراحی نظام‌های جبران خدمات در سازمان‌های مدرن، به‌ویژه در بخش عمومی، فراهم آورد. پژوهش حاضر، ضمن ارائه یک چارچوب نظری برای طراحی چنین مدلی، مسیر تحقیقاتی تازه‌ای برای مطالعات آتی فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
